.....
کلاس تئاتر تشکیل نشد ..... یکی دو جا سر زدیم...... کانون که کلا تابستون برگزار نمیکرد....ولی فرهنگسرا برقرار بود......که ساعاتش با کلاسهای دیگه ات تداخل داره..... تقریبا از سرت انداختم...... و موکولش میکنیم به دوران مدرسه... اینجوری یکی از رفت و آمدهامون کم میشه .... سر راه رفتم لحاف دوزی همیشگی و کاور لحاف و بالشهایی که سفارش داده بودم رو گرفتم.....خوشگل شده....واسه تنوع خوبه.... نهار گرفتیم خونه خوردیم ....پشتیبان زنگ زد....تست شدی... مث همیشه عالی... خانوم ق ازم خواست یه روز حتما ببرمت پیشش که تور ببینه آخه تا حالا فقط تلفنی با هم صحبت کرده بودین... خیلی مشتاق بود که از نزدیک ببینتد... عصر رفتیم کلاس اسکیت......سمن جون خیلی ازت راضی بود...
نویسنده :
آزاده
13:08



