ساینا ساینا ، تا این لحظه: 18 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات ساینا

آخرین کنسرت...پایان نامه دوره ارف ساینا جون...

دیروز آخرین جلسه کلاس دوره ارف موسیقیت بود.....با یه جعبه گنده شیرینی رفتیم آکادمی... و کل آکادمی رو شیرین کام کردیم به 5 مین سالگرد تولدت، عشقم...امروز به افتخار تولدت توی کنسرت تبریک مخصوص و موزیک تولد مبارک رو نواختین... عروسکم، امروز از آکادمی موسیقی فارغ التحصیل دوره ارف شناخته شدی... خیلی دلم واسه این روزها تنگ میشه. مربی های نازنینت لادن و مونا جون خیلی بهت ابراز علاقه کردن... و دلتنگی. حسابی ازت تعریف کردن و از اینکه اشتیاق من و بابا رو در پیشرفت موسیقی و پیشبرد این مسیر شاهد بودن تحسینمون کردن... و واست آرزوی موفقیت داشتن... کلی فیلم  و عکس از امروز ....یه عالم خاطره..... بچه ها همه ناز شده بودن امروز... آماده واسه یه جشن و ک...
21 خرداد 1392

سفرنامه کردستان

روز دوشنبه صبح یهو تصمیم گرفتم تلسم خرید از عماد شاپ رو بشکنم و پک 2 دورا رو سفارش بدم... بخاطر دی وی دی های Hi5ی که 2  سال پیش خریده بودم 10 تومن طلب داشتم که بالاخره زنده اش کردم... دی وی دی w0o0w رو که قبلا داشتی و خش مشی شده بود رو دوباره خریدم... از همون موقع منو کشتی هی میگی کی کپی میکنی که بتونم استفاده کنم... طاقت نیوردی و 2 تا از دی وی دیهای دورارو نیگا کردی. عصر من و بابا زدیم بیرون چون کار داشتیم و شما موندی خونه....بعد از یکی دو ساعت که برگشتیم مامان رامیلا و رامیلا توی پارکینگ بودن....بعد از احوالپرسی ازمون خواهش کردن که واسه شام باهاشون بری رستوران.... اجازه دادم رفتی چون اگه نمیدادم رامیلا میزد زیر گریه.....مهلت فکر کرد...
18 خرداد 1392

مجالی نیست...

امروز روز خیلی خیلی سختی بود. دوتاییمون خیلی خواب آلود بودیم. صبح ساعت 6 با تلفن آقا بزرگ بیدار شدم... 7 رفتم بیمارستان....8 رفتم استخر....10 نیم هلاک و گرسنه رسیدم خونه. صبحونه خوردیم وسط یه عالم لباس و بند و بساط صبحونه....دراز به دراز افتادم که خستگی در کنم.....ولی مگه میشد بین این همه به هم ریختگی استراحت کرد؟ اومدی گفتی مامان ببین چقدر ریخته و پاشه... گفتم حق داری... گفتی تا جایی که بتونم کمکت میکنم..... الحق که این روزها کمک حالمی.......خیلی گلی.....اصن عشقی.....به معنای واقعی..... این روزها از بوسیدن های مکررت (راستش) خسته میشم... به بهانه اینکه خوب نیست و بهداشت باید رعایت شه بهت میفهمونم که کمتر ماچ ماچی راه بندازی......گفتی مگه میش...
12 خرداد 1392