:-*
این چند روز که بیشترش توی خونه گذشت رو سعی کردیم هر چه بیشتر و بیشتر با هم باشیم. هم حسابی درسهاتو با هم کار کردیم و هم بازی و تفریح و ددر و کارتون و کارهای دیگه. دوشنبه صبح خاله زیبا و مادر شوهرش که از چند روز قبل خونه فامیل همسر بودن اومدن پیشمون ... مادر شوهر خاله جون واست یه سارافون بافت خوشگل و خاله جون هم 3 تا کتاب خریده بودن... یکیشون گاج بود که یکسره به تبلیغاتش توی تیوی توجه میکردی و میخوندی و میگفتی واسم بخر...... تا کتابش رو دیدی از بقیه جداش کردی با خوشحالی اومدی پیشم و گفتی گااااااااااااااااج... همه زدیم زیر خنده.....عصر بعد از مدرسه آکادمی، انگلیش داشتی... راضی کننده بود. صبح سه شنبه جلسه ماهانه بین مربیا و والدین هر ...
نویسنده :
آزاده
11:37



