آخر هفته...
دو سه روزه هوا حسابی سرد شده... کلی فاز میده صبح زیر پتو بمونی حتی اگه بیدار باشی بدون اینکه پرده ها کشیده بشه...تاریک تاریک... صبحها ساعت یک ربع به 7 بیدار میشیم به سرعت واسه رفتن شما به مدرسه همه چی مهیا میشه حتی دنا بیدار میشه همراه با قنداق فرنگی ورش میدارم میزارمش روی کانتر نزدیک خودم که بتونم اسنک مدرسه ات و صبحونه ات رو آماده کنم بخوری.......بعد از اینکه لباسهاتو پوشیدی میای میشینی روی کانتر کنار دنا و شروع میکنی باهاش به حرف زدن و اکثرا توی فیلم و نمایش میری و دیالوگهایی از زبون به قول خودت تدی های دنا...(بالش شیردهی و کوسن سرویس خوابش) بیان میکنی...(یکسره در حال اجرای نمایشنامه ای گهگاه داستان شاهنامه رو با لحن بخصوص خودت میخونی) ...
نویسنده :
آزاده
13:17



