جمعه ای که گذشت...
اتاقت رو سر شب نسبتا خالی کردیم....فردا عصر قرار نصب کاغذ دیواری داریم... امروز صبحم تمرین پیانو داشتیم...جدیدا روزای تعطیل همون سر صبح میری سر تمرین....بخاطر اینکه سرحال شی و البته بدون خستگی تمرین میزنی...نسیم جون حسابی ازت راضیه....بخصوص نت خوانیت. ووووووای که این روزا دلم یه دعوتی توپ علوسی میخورد... بدجوری گرفتار مدرسه رفتن و کلاسهای فوقت شدیممممم.....ولی می ارزه.... یکسره میگی روز معلم کی میرسه... شدیدا منتظر روز تولدتم هستی......یادش بخیر پارسال..... عصری توی اتاقت طبق معمول مشغول نمایش و بازی میشدی... بابا ازت خواست بیای توی هال و پیش ما اجرا و بازی کنی....کلی عروسک آوردی و از هر وسیله دم دستت توی نمایش استفاده میکردی... 45...
نویسنده :
آزاده
23:25



