حال و هوای عید...
دیروز خاله فاطی جون رفت خونشون......و ما موندیم و یه عصر جمعه دلگییییییییییییر دلگیر......مردیم تا شب شد که بخوابیم......اونهمه مدت منتظر کلاه پهلوی بودم ولی موقعی که واست کتاب میخوندم که بخوابی با هم خوابمون گرفت و ساعت 10 مین به 11 بیدار شدم و 10 دقیقه آخرش و یه سریال اونور آبی رو تا 12 نیگا کردم و خوابیدم.... صبح بردمت مهد که امروز و فردا جنبه تفریحی تشریفاتی داره.....چون همه فولدرا و تکالیف رو تحویل گرفتیم تا انشالله فصل بعد...به میس غزال گفتم این ترم هم fail ات کنه تا بهتر واست جا بیفته....آخرای کتاب ل ول 3 واقعا واسه سن شما مشکله....دلم نمیخواست سر سری ازش رد شیم. ضمن اینکه تمام فروردین هم غایبی....امیدوارم همیشه موفق باشی دختر گلم. ...
نویسنده :
آزاده
17:49



