هههههههههههههی ):
از یه ربع پیش خونمون خلوت شد و سوت و کور ): ننی اینا و خاله جون اینا رفتند و ما....)))))): موزیک مرا ببوس ویگن رو گوش میدم...به حس و حال الانیم خووووب میاد... بگذریم... امیدوارم به سلامت برسن اندیمشک... الان ساعت 2 عصره و توی اتاق با بابا مشغول کتاب خوندنین....و گهگاهی واسه بابا شعر میخونی. امروز از مرکز پلی گلات سنتر زنگیدن واسه آموزش آنلاین زبان... که موافقت کردم و قرار شد 2 شنبه هاو 5 شنبه ها بصورت آنلاین پشتیبانی بشیم... فردا صبح استخر و عصر بسکتبالم برقراره... همسایه امروز میره مشهد و مدارک و هزینه ثبت نامش رو آورد که فردا واسش انجام بدم... خیلی خانواده دوست داشتنی و خونگرمی اند... خیلی خوشحالم که اینجام و با وجودشون احساس امن...
نویسنده :
آزاده
14:10


