ساینا ساینا ، تا این لحظه: 18 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

خاطرات ساینا

حال و هوای ابری

عروسکم متاسفانه دو روزه که دچار ویروس شدی......و شایدم باکتری یه ساندویچ آماده که از توی یخچال یه سوپر مارکت ورداشتی و تو ماشین خوردی.... دکتر واست داروهای خاصی نوشت......که تا بحال ندیده بودم... دوبار دچار تهوع شدی و بالا آوردی... تب میکنی نزدیک 39... امروز حالت بهتر بود واسه تجدید روحیه بهتر و به خواست خودت که یک هفته است هوس رفتن به سرزمین عجایب کردی بعد از خوردن نهار که ماکارونی بود بردیمت سرزمین عجایب..... 2  3 ساعتی اونجا بودیم.....نیم ساعتی توی مرکز خریدش دنبال تونیک و لگین واست گشتم... که یه تونیک شلوارک خوشگل دیدم و مجال ندادم اونو خریدم ولی متاسفانه لگین خوشگل ندیدم.....بجاش یه جوراب شلواری صورتی کمرنگ واست گرفتم به اضافه دو ت...
7 ارديبهشت 1392

این روزا...

از پریروز مشغول ترتمیز کردن خونه شدیم... فرشهارو دادیم بشورن و پرده هارو هم دونه دونه درآوردم تو ماشین شستم و بلافاصله نصب کردیم... خونه بدون فرش خیلی بی روح و سرد شده...یکسره لمیده رو مبلیم و زیر پتو... ودوباره شوفاژ ها رو بکار انداختیم. همچنین یکشنبه عصر ساعت 2 نیم اولین جلسه آکادمی برگزار شد تا 3 نیم اونجا بودیم. شب با بابا کلی شطرنج بازی کردین و منم دوربین و گذاشته بودم خودش ریکورد کنه... آخه خیلی بامزه بودی حین بازی. بعدم چیدمان اتاق خوابمون رو عوض کردیم... دیروز صبح هیچ کاری نداشتیم واسه همین تصمیم گرفتیم بزنیم بیرون... و شمارو ببریم پارک و هوا خوری و رستوران...حدودای ساعت 12 ظهر بالاخره آماده شدیم و اول رفتیم بام تهران.....ولی...
3 ارديبهشت 1392

سفر نوروزی

الان ساعت 20 مین به 11 تقریبا آماده شدیم که انشالله صبح زود حرکت به طرف اندیمشک... تقریبا 20 روز....بعدم طبس... خیلی خوشحال خوابت گرفت. فرصت نکردیم با هم بریم حمام.....انشالله فردا که رسیدیم با کله میپری توی حمام ....... فعلا بیشتر از این فرصت نوشتن نیست. تا بعد........
27 اسفند 1391