ساینا ساینا ، تا این لحظه: 18 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

خاطرات ساینا

بازم....

خاله جون اینا و دختر خاله های عزیزت هم رفتند... دیشب همگی تو سرما زدیم بیرون.....پارک ...... کلی بازی کردین بعدم شام همونجا موندیم.......برگشتیم خونه.......چای دم کردیم که حسابی گرم شیم..... شما رو از خواب بیدار کردم (تو راه خوابیدی) بخاطر دستشویی و مسواک، اومدم کنارت که بخوابی خودم قبل از شما وسط قصه گفتن خوابم گرفت.....حیف شد چند ساعت از شب و همراه با خاله ها بودن رو از دست دادم.......و چای....نصف شب که بیدار شدم حس خوبی نداشتم....دوباره خوابیدم.....صبح زود همگی بیدار شدیم بعد از صرف صبحونه شمارو بردم کلاس فرانسه و خودم برگشتم خونه که نهار آماده کنم و بزنیم بیرون... بعد از 1 ساعت و نیم اومدیم دنبالت......داشتم با شادی جون صحبت میکردم که نم...
3 اسفند 1391

دوست داشتنی ترینم:-*

این روزها حسابی سرمون شلوغه ... شما همچنان مهد میری....بخاطر مهمون بازی هامون خیلی خوشحالی .آخه از دیروز خاله شهین اینا و الهام الهه و ستاره جون و فاطیما خونمونن. دیشب رفتیم پارک بعدم شام رفتیم درکه رستوران همیشگی. خیلی خوش گذشت و شاد بودیم. بخصوص با وجود جشن تولدی که همزمان با چای خوردن ما شروع شد... تا 12 نیم اونجا بودیم .قبل از برگشتن، شما و فاطیما خوابیدین...... الان مهد هستی.....دارم اماده میشم بیام دنبالت... فردا فرانسه داری..... دیروز موسیقی.........لادن جون همچنان ازت راضیه. بعد از کلاس ازم پرسیدی مربی هام بهت نگفتن که بازم خوب بودم؟؟؟ جیجر  بعد از کلاس موسیقی گفتی چه خوب شد که "م" نیومد که کلاس رو به هم بریزه. قرب...
2 اسفند 1391

ع ش ق

تاریخچه سپندارمذگان:(ولنتاین ایرانی) ولنتاین ایرانی : در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵ اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از روز ولنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است.  ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ...
29 بهمن 1391

پنجشنبه جمعه

دیروز شادی جون به عکس هفته پیش حسابی ازت راضی بود... شما که بعد از گوش دادن به فایل ریکورد شده کلاست معتقد بودی که اون من نبودم و یه دختر دیگه بود که انداختیش جلوی گرگ و خورده شده این جلسه جبران کردی به طوری که معلمت هم باورش شد که جلسه پیش اون دختر شیطون ساینا نبود... بعدم به من تاکید کرد که مث هفته گذشته قبل از شروع کلاس باهات درس کار نکنم......که نتیجه اش رو دیدیم... دیروز بسکتبال تشکیل نشد... از طرفی بهتر شد چون منتظر یه بسته بودم.....که ساعت 5 به دستم رسید و اگه نمیبودم برگشت میخورد. یه کم کارتون دیدیم....دکتر ارنست و تام جری و ...کلا شبکه پویا... 2 ساعت تمام بعد از کارتون دیدن کتابهای کار ریاضی که تابستون از کانون پرورش فکری واست...
27 بهمن 1391