بدون عنوان
امروز زیر بارون رفتیم از منطقه ای که در آینده قراره بابا اونجا کارشون رو ادامه بدن دیدن کردیم..... اتفاقا جلوی کوچه آشنایی پارک کردیممم کوچه شهید مهرایی......برادر آقای مهرایی یکی از دوستای خونوادگیمون ... زنگ زدیم بهشون که اتفاقا با خانومشون مشهد بودن.....متعجب....تعارف کردن که حتما بریم خونه خواهرشون که توی همون کوچه بودش... ولی ما فرصت نداشتیم و یه سری اطلاعات گرفتیم و به بازدید ادامه دادیم.......که اتفاقی به دانشگاه تهران پزشکی الهه جون که از اونجا فارغ التحصیل شده بود بر خوردیم...نزدیک همون کوچه.... دیروز آقای ادهمی و خانومشون خونمون بودن........ پریروز عصر بعد از رفتن خاله محبوبه اینا هم "ح"دختر آقای "ذ" و همسرشون، شام نگهشون...
نویسنده :
آزاده
2:15



