ساینا ساینا ، تا این لحظه: 18 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات ساینا

متمدن یا متوحش

چند روزه یه صفحه با هم طراحی کردیم چسبوندیم روی کمدت با عنوان با انظباط و بی انظباط....... هر بار که همه چی مربوط به شما مرتب باشه و منظم و کار درستی انجام بدی یه خونه صورتی توی قسمت با انظباط نصیبت میشه و میری رنگش میکنی. ولی اگه نا مرتب باشی و یا کار نادرستی انجام بدی علاوه بر اینکه یه خونه آبی توی قسمت بی انظباط گیرت میاد، یکی از بهترین اسباب بازی هات و یا کتابهات ازت پس گرفته میشه....تا الان که 3 روزه داریم اجراش میکنیم همه چی خوب بوده.....6 تا خونه صورتی پر شده و خونه آبی نداشتی......این برنامه من درآوردی تشویقت میکنه به اینکه به حرف بزرگترت  بیشتر اهمیت بدی و منظبط تر ....در آخر وقتی خونه های صورتی پر شد یه هدیه از طرف من و بابا...
19 اسفند 1391

نفس...:-*

خداروشکر خوبی..... دیشب بعد از شام زدیم بیرون به بهانه پیاده روی.......توی پارکی که تابستون اسکیت میرفتی... تا از ماشین پیاده شدیم احساس سرما کردیم با اینحال یه دور پیاده زدیم و هات چاکلت گرفتیم و شما پاستیل.....با خاله فاطی و بابا..........توی هوای سرد..........یه نوشیدنی گرم..... امروز کلاس فرانسه داری......منم عصر باشگاه... از دیشب داره برف میباره......زنگ زدم به شادی جون که اگه سختشه نیاد.......که گفت سر کلاسه.........و قبل از ساینا شاگرد دارم..... صبح ساعت 7 بیدار شدیم به هوای نون خریدن رفتیم برف بازی پارک پشت خونه.... یه آدم برفی به کمک بابا درست کردیم ......اومدیم خونه بعد از خوردن صبحونه.....با خاله فاطی رفتین تو حیاط برف ب...
17 اسفند 1391

سرماخوردگی...

امروز از صبح کله سحر داره میباره..........کلی خیس شدم.....عاشق بارونم........ مهد نبردمت......چون دیشب واسه اولین بار از درد گوش بیدار شدی و بیدارم کردی....ساعت 3 نیم نصف شب.....منم که هیچ تجربه ای در این رابطه نداشتم نوت بوک به دست اومدم تو رختخواب و شروع به سرچیدن کردم... اولش شربت استامینوفن بهت دادم بعدم با حوله گرم گوش راستت رو که درد میکرد ماساژ میدادم و در آخر روی یه بالش بلند خوابت برد که به گوش فشار نیاد......خوشبختانه جواب داد....صبح که بیدار شدی گفتی حالت خوبه خوبه........با اینحال ظهر بعد از برگشتن از کلینیک چشم بردیمت واسه چکاب ... دکتر گفت توی هوای سرد بدون کلاه نباید راه بری.......(این چند روز که هوا نسبتا بهاری بود کلا شال ...
15 اسفند 1391

ب مث بارون.

دیروز بارون قشنگی بارید.....صبح و عصر.....خیلی لذتبخش بود. منم کلی کار داشتم که زیربارون انجامد شد. این هفته دومیه که شطرنجت تشکیل نمیشه. به نشانه اعتراض با مدیریت صحبت کردم... که توجیهات خودشون رو واسم ردیف کردن.....یه هفته خانوم محجوب کنسل کردن و این هفته هم به بهانه دکور چیدن و فیلمبرداری.....با اینحال از اجحاف و کوتاهی در حقتون واسشون گفتم که خوب توجیه بشن.... بگذریم.........به هر حال مهم این بود که بتونم سکوت بقیه رو بشکنم،  و حرفمو بزنم....... کادوهایی واسه مربی هات آماده کردیم که قراره هفته آینده تقدیم تک تکشون بشه.......بابت قدردانی از زحمات و دلسوزی هایی که بخصوص داشتن..... امروز رفتیم تماشای ویترین های بهاره و یه مقدار...
13 اسفند 1391