جمعه 16 اسفند
از صبح با کمک و همراهی بابا یه مقدار خونه تکوندیم.... شما تمرینات پیانوت رو انجام میدادی.... عصر رامیلا اومد خونه 3 ساعت با هم بودین...اون اصرار به دیدن کارتون....شما بازی.....آخرشم هر کدوم راه خودشو رفت....اون گربه های اشرافی میدید.....شما با اسباب بازیهای توت فرنگی کوچولو مشغول بودی.... بعد از رفتن رامیلا پریدیم حمام....دنا 1 ساعت و شما 1 نیم ساعت مشغول آبتنی بودین... الان جفتتون خواب نازین...... میبوسمتون..... بعد از یه آبتنی حسابی پارک خ 13 اسفند 92 یادش بخیر پارسال مث فردا... 17 اسفند،24 ساعت برف خوبی بارید....امروز رسما شوفاژهارو آف کردم... ولی بابا موقع خوابتون دوباره روشن نمودن... و...
نویسنده :
آزاده
23:20



