سفر، رفتن یا نرفتن...
امروز وقت سنجش پزشکی داشتی عشقم... بابا که قصد داشت بره دنبال کارای خودش یهویی از مدرسه زنگیدن که نوبتتون امروزه و جهت یادآوری تماس گرفتن ... منم که این روزها شب و روز واسم یکیه....فراموش کرده بودم به سرعت مدارکت رو آماده کردم رفتین واسه سنجش سلامت....کلی با تاخیر به کلاس های امروزت توی مدرسه رسیدی...جای شکرش باقیه که یهویی همش انجام شد....زحمتش گردن طفلکی بابا که روزه بود..... از مدرسه که برگشتی بلافاصله ناهار خوردی(همبرگر خونگی که عاشقشی) تا عصر با هم بازی کردیم....این چند هفته یکسره مشغول فوتبال دستی و منچ و مار پله و فکر بکر و هامپ هام و کلی بازی دیگه بودیم....زمان به سرعت گذشت شد 5 نیم بابا رو بیدار کردیم قسمت جدید شاهگوش ببینیم....ی...
نویسنده :
آزاده
0:38







