ساینا ساینا ، تا این لحظه: 18 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات ساینا

80 مین ماهگردت مبارک دختر نازنینم

عادت کردی عصر چهارشنبه تمام تکالیفتو انجام بدی که تا جمعه شب لااقل با درس و مشق مدرسه بی حساب شی... میمونه تمرین پیانو ...با اینکه واسه آکادمی هیچ وقتی نمیزاری و با معلومات عمومی پیش میری بازم طول هفته کم میاریم و وقتی اضافی نداری... پنجشنبه توی آکادمی بازم خوش درخشیدی و برنده شدی و فلش کارتهای Family .... رو از دکتر جایزه گرفتی ...ضمنا اون رفتارتم اصلاح شده......."فعلا" :دی از شب قبلش مامان بابای خاله مرضی اینا مهمونمون بودن....عصرش به همراه بابا رفتن عروسی یکی از اقوام ولی من بخاطر دنا ترجیح دادم نامزدی همسایه مون برم که توی پارکینگ مجتمع برگزار میشد...یکی دیگه از مهمترین دلایلم دوستت رامیلا بود...میدونستم اینجا بیشتر بهت خ...
22 دی 1393

یه موضوع خنده دار ولی تاسف برانگیز...

چند وقت پیش مطلع شدم یکی از عکاسی های نزدیک حرم امام رضا يكي از عکساي 8 ماهگیتو غصب کرده و با فوتوشاپ بک گراندش رو ضریح قرار داده و بعدم گذاشته سر در آتلیه اش... هم پارسال تصادفی، خاله مرضی دیده و رفته و باهاش صحبت کرده و گلایه و هم  دیروز عمو حسن آقا شوهر دختر عمه بابایی....عکس گرفتن واسم فرستادن... طرف انگار نه انگار... الحق که دروغ و ریا و خیانت به چه راحتی... چه باید کرد؟؟؟ هیچ...
16 دی 1393

6 سال و 6 ماهگی ساینا جون و یکسالگی دنا جون

این روزا حسابی گرم درس و مشقی و البته بخصوص روزای تعطیل پارک رفتن و بساط بدمینتون دوچرخه سواری اسکیت و اسکوتر روبه راهه... پنجشنبه گذشته تولد دنا جون بود که با عمو علی و خاله زهره و سپیده مختصر ولی گرم برگزارش کردیم... روزی بود که آکادمی کلاس داشتی بنابراین دنا جون خسته شد حسابی و خوابش عقب جلو شد و درست زمانی که بایست سرحال میبود خسته و بدقلق... حق میدم از یه بچه یک ساله انتظاری نمیره اصولا برگزاری تولد واسه نی نی های یک ساله کار چندان جالبی نیست با اینحال ما یه مهمونی ساده 6 نفره داشتیم نسبت به تولد یکسالگی شما که دست کم 50 نفر مهمون تفلدت بودن... ناگفته نماند شما از ابتدا خانم به مفهوم واقعی کلمه بودی و هستی....ولی دنا جون طفلی یه مقدار ت...
15 دی 1393

ارزشیابی

این هفته به بطور کل هفته ارزشیابی دروستونه......یا به قول ما، امتحان پایان ترم.... موفق باشی دختر گلم... خطت هر روز بهتر از قبل میشه... پنجشنبه گذشته، کلاس زبان برنده شدی و از دکتر جایزه گرفتی ... هر هفته از بین گروه 6 نفری کلاستون یک نفر برنده میشه... 4 پسر و 2 دخترید...پارسا و آریان همکلاسیهای سابقت هم اینبار توی کلاس گروهی حضور دارن... هر هفته بایست یک یا دو موضوع از دایره المعارف انتخاب کنید و راجع بهش به زبان فارسی بپردازید...حفظ شعر...و اسپیکینگ در مورد تاپیکی که تیچر همون روز فی البداهه مطرح میکنه و توی خونه هم پیدا کردن لغات راجع به تاپیک جلسه قبل... دیشب که شما خوابیدید فرصت شد سی دی های عکس و فیلمهای سال تحصیلی گذشته...
6 دی 1393

آقابزرگ...

پریشب به بهانه شب یلدا رفتیم خونه خاله محبوبه اینا شب خوابیدیم نزدیک ظهر خاله زهره اینا هم اومدن و تا شب دور هم بودیم... مث همیشه خوش گذشت... برگشتن طبق معمول وقتی به خیابون منتهی به بیمارستانی که آقا بزرگ بستری بودن رسیدیم در حالیکه دلتنگشون شدم بی اختیار بغضم شکست و ... واقعا دلم تنگ شده واستون آقا بزرگ مهربون... تا ابد دوستت داریم و یادت توی قلبمون میمونه...  
1 دی 1393

25 آذر 93

سفر خوبی داشتیم......مختصر و مفید... 2نصف شب یکشنبه رسیدیم خونه... صبح یکشنبه رفتی مدرسه...ارزشیابی داشتید...باید خودتو میرسوندی... دوشنبه عصر به جبران شنبه که تعطیل بود آخرین جلسه کلاس انفرادیت توی آکادمی برگزارشد... امروزی روز خیلی پرکاری رو سپری کردیم، صبح با خاله زهره رفتیم استخر... طفلی بابا از صبح کله سحر که شمارو راهی مدرسه کرد مسئولیت دنا جونو هم تا ساعت 2 نیم به عهده گرفت.....چون بعد از استخر ساعت 11 بایست مدرسه میبودم پیرامون بحث پروژه ای که داشتید و ساعت 1 هم کلاس شاهنامه من و بقیه مامانها...ساعت 3 ربع هم به همراه بابا رفتین کلاس پیانو...که خوشبختان برخلاف هفته گذشته با تمرکز بیشتر قطعاتت رو اجرا کردی و نسیم جون اس زد و گ...
25 آذر 1393

2370 روزگی

وقتی برسی به عمقش، قشنگه.... خدارو شکر.......دوستتون داریم...... فراموش کردم بگم....یکشنبه گذشته سومین دندون شیری ات هم افتاد.....قراره بندازی توی نوشابه و تاثیر بد نوشابه رو روی دندونت توسط خودت مشاهده کنی...... ولی همش یادم میره که بخرم.... دو هفته است که بدون دخالت و کمک من به طور کامل حمومت رو انجام میدی... الان مدرسه ای.....امروز خودم میام سراغت که زودتر برسی خونه و آماده شیم واسه رفتن به فرودگاه... نمیدونم چرا اینبار هـــــــــــــــــــیچ ذوقی واسه رفتن ندارم... ...
19 آذر 1393