این روزای ما
آلاینده های هوا باعث شد که چند روز بیخیال مهد بردنت شم....امروز موندیم خونه، که عصر سمانه جون زنگ زد و گفت که اتفاقا فردا و پس فردا رسما مهد تعطیله...اینطوری بهتر شد که از کارها عقب نیفتی.
مث هر سال تو سرما بیشتر میبرمت حمام و تصفیه هوا هم مث همیشه تو خونه روشنه...خداروشکر خوب و سرحالی و خوراکت هم خوبه... با کوچیکترین چیزی سرت رو گرم میکنی و بهانه گیر نیستی... و خونه موندن بی حوصله ات نمیکنه...
جابجایی اخیرمون حسابی سر ذوق آوردتت... به عشق حیاط و باغچه و باغبونی قرار شد بالاخره بریم ابزار باغبونی بخریم و کشاورزی کنی...بیل و بلچه و چنگک و آب پاش و بقیه لوازم...
دیگه اینکه بعد از این تحول هر شب به میل خودت تو اتاقت تنهایی تو تختت میخوابی واسه همین یه هدیه
بواسطه مقاله ای که خوندم و با مشورت بابا یه سورپرایز ویژه واست در نظر داریم...
یه دوست جدید هم پیدا کردی به نام رامیلا...اگه به میل خودتون باشه هر روز میخواین پیش هم باشین ولی تا جایی که بشه سعی میکنم دو سه روزی یکی دو ساعت با هم باشین... که بد عادت نشین... ضمن اینکه هنوز کاملا از اخلاق و آدابش شناخت ندارم...
فردا کلاس موسیقی داری نمیدونم اونم تعطیل میشه یا نه با اینحال ما تمرین میکنیم...
دوستت داریم عروسک جونممممممم :-*
توی این روزها زیر آسمون خاکستری دیدن چند تا عکس با طراوت و لطیف بدک نیست...
همه عکسها مربوط به مهر و آبان 91 هستش
لطافت هوای مه آلود همراه با ریز ریز بارون
هنر معماری و البته عکاسی ساینا
چند تا از رایتینگ های انگلیسی توی تعطیلات آبان91 وقتی تو خونه موندی


این روزای ما
