ساینا ساینا ، تا این لحظه: 18 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات ساینا

دخترک مهربان و دل گنده

هر روز که میگذره دلم واسه روز قبل تنگ میشه و امیدوار به آینده روز دیگری سپری میکنم با انرژیهای مثبتی که از کلامت میگیرم.......از رفتارهای سنجیده و به روز شدن دانسته هایت........از اشتیاقت به یادگیری و سرعت آن... مهربان دخترک شیرین زبانم......تا ابد دوستت خواهیم داشت... ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ الان توی مهد هستی و امروز گردش هفتگی رفتین...کلی خوراکی گذاشتی توی کوله ات که با دوستات تقسیم کنی... از مهد فعلی ات خیلی راضی ام... تنکس گاد...... میبوسمت. :-*****     ...
11 ارديبهشت 1391

1400روز نی نی داری

بعد از 3 هفته که اندیمشک بودیم برگشتیم خونه خودمون.....عروسی دایی امیر روز اول فروردین خیلی عالی برگزار شد. از یک هفته قبلش هر شب همه دور هم بودیم و همراه با جشن و پایکوبی و ..... 10 فروردین هم مجلس عقد و نامزدی خاله زیبا برگزار شد که اونم به خوبی و خوش گذشت. بعد از اونم طبیعت گردی داشتیم و مهمونی های دسته جمعی... سیزده بدر همگی باغچه داماد جدید دعوت بودیم و  بعد از ظهرش هم طبق هر سال رفتیم شهر بازی و پلاژ و قایق سواری..... خدایا شکرت که مواظب ما بودی و اجازه ندادی غم و اندوه و پیشامد ناگواری باعث بر هم خوردن تعطیلات و خوشیهامون بشه.... فردا عازم دیار بابایی هستیم.....حدود 2 هفته ای موندگاریم و دید و بازدید و واسه بابا همراه با ...
17 فروردين 1391

بدون عنوان

عروسکم با وجودت هر روز خدارو شاکرم.......یادش بخیر پارسال این موقعها جشن هزارمین روز تولدت رو مختصر و مفید برگزار کردیم الان داشتم عکسها و فیلمهاشو میدیدم چه زود میگذره ))):.....کلا عاشق اسفندم با تمام اتفاقات قشنگش........بوی عید خوزستان هم کم کم به مشامم میرسه....  فقط دو هفته مونده....پیش به سوی اندیمشک، سرزمین مادری... ...
12 اسفند 1390

مهد

دو تا مهد واست در نظر داشتم که اولی رد شد و دومی خداروشکر قبول افتاد. یه فضای بزرگ و تمیز با امکانات متناسب... فعلا که راضی هستم البته قبلش از مامانهایی که اونجا رفت و امد داشتن پرس و جو کرده بودم که گفتن: شک نکن بیا همینجا....منم با اطمینان شمارو اونجا ثبت نام کردم. حسابی خوشت اومده و احساس شادی و رضایتمندی رو توی صورت ماهت میبینم... از صبح حدود 9 تا 4 بعد از ظهر.... اولش فکر میکردم که سختم باشه این همه مدت نبینمت...ولی از همون روز اول واسم عادی شد چون مطمئنم اونجا بهت خوش میگذره و به نفعته که ساعاتی رو با بچه ها و کادر و مربی های مهد به خوبی بگذرونی. قصد داشتم چند تا عکس هم آپ کنم که متاسفانه هارد اکسترنالم کنارم نیست منم که تنبل...
7 اسفند 1390

عروسک 1344 روزه من

دوستت داریم نفس.... خیلی باهوشی عروسکم. روزهای خوبی رو سپری میکنیم. سرمون شلوغه با خاله و مامان بزرگت و دختر خاله ات (که البته امروز رفتش :))))....... بابائی پیشمونه و حسابی از وجودش لذت میبری و یکسره کتابهات رو میاری واست بخونه. ووووووووو  
17 بهمن 1390

همه چی خوبه.....

امروز توی کلینیک چشم همه بهت توجه داشتن و کلی قربون صدقه ات میرفتن........... عزیزم میبوسمت......خیلی صبوری کردی امروز......خیلی ماهی نفس..... دوستت داریم n تا .... تا همیشههههههههه..... 2 تومن به خودت دادم بزاری صندوق صدقه واسه سلامت جسم و روحت عروسکم.
10 بهمن 1390